درباره ما
![]() لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
|
این مقاله توسط تارنمای راسخون خریداری و در مورخ اوّل آبان 1392 در آن سایت بارگذاری شد. بسم الله الرحمن الرحیم ::.حیاء، مقولهای فراتر از عقل!.:: بررسی حدیث "إنَّ اللَّهَ یَسْتَحْیی مِنَ الْعَبْدِ أنْ یَرْفَعَ إلَیْهِ یَدَیْهِ فَیَرُدَّهُما خائِبین" همراه با بررسی جامع لغت حیاء و محال بودن انتساب آن به خداوند. مسعود رضانژاد فهادان چکیده? مقاله: خدا خالق است و انسان مخلوق؛ بر همین اساس نسبت دادن بسیاری از حالات و ملکات انسانی به خداوند سبحان، محال است تا آنجا که ممکن است اتصاف انسان به برخی از صفات و ملکات برای وی اوج تعالی و رشد محسوب گردد اما اتصاف باری تعالی به همان صفات محال بوده و منع عقلی به همراه داشته باشد. یکی از آن صفات و ملکات، حیاء میباشد با این وجود شاهدیم در بسیاری از اخبار همچنین در برخی از آیات قرآن، حیاء به خدا نسبت داده شده است. نسبت دادن حیاء به خدا در آیات و روایات به دو شکل صورت گرفته گاهی حیاء از او سلب شده و گاهی خداوند به آن متصف گردیده است. نسبت به موارد سلبی چنانچه به طور مفصل خواهد آمد منظور، دفع قبح توهمی میباشد همچنین در مواردی که خداوند به حیاء متصف شده مثل آنچه که در این روایت با آن مواجهیم مُراد، تعهدیست که خداوند نه از سرِ الزام بلکه از سرِ غیرت بر انجام آن داده است و مقصود از طرح آن تشویق انسانها به انجام آن میباشد. کلید واژه: حیا، غیرت، دعا، شرح نهج الفصاحه، نهجالدرایة، حیاء خدا. اصل مقاله: حضرت رسول صلوات الله علیه و آله فرمودند: إنَّ اللَّهَ یَسْتَحْیی مِنَ الْعَبْدِ أنْ یَرْفَعَ إلَیْهِ یَدَیْهِ فَیَرُدَّهُما خائِبین[1]؛ خداوند از بنده شرم دارد که دستهاى خود را بسوى او بلند کند و آن را نومید باز گرداند. إبن فارس در معجم مقاییساللغه پیرامون لغات متشکل از سه حرف (حیی) مینویسد: الحاء و الیاء و الحرف المعتل، أصلان: أحدهما خِلاف المَوْت، و الآخر الاستحیاء الذى [هو] ضِدُّ الوقاحة؛[2] وی برای این لغت دو معنای اصیل در نظر گرفته یکی ضد مَوْت و دیگری ضد وقاحت؛ اما مصطفوی در التحقیق به تبعیت از بسیاری از لغویین از جمله ابن درید در جمهرة اللغة[3] و ازدی در کتاب الماء[4] برای لغاتی از این قبیل، تنها معنای ضد موت و ضد میت را در نظر گرفته است. به نظر نگارنده قول مصطفوی به ثواب نزدیکتر است زیرا همچنانکه هر درختی بیش از یک ریشة مجزا نمیتواند داشته باشد برای یک لغت نیز نمیتوان بیش از یک معنای مستقل در نظر گرفت بر همین اساس بایستی تمام لغات متشکل و منشعب از حی را به گونهای معنا کنیم که معنای حیات و ضد موت در آن جریان داشته باشد. عرب به باران از آن جهت که حیات زمین و ساکنین آن وابسته به اوست حیاً میگوید همچنین به فصل بهار نیز به جهت شکوفایی درختان و دمیدن حیات در طبیعت، حیاء گفته میشود.[5] عرب به مار به خاطر اینکه تحرکی ندارد به حیاتش تصریح نموده و او را حیة نامگذاری نموده است. به قبیله نیز به خاطر حیات اجتماعیشان حی گفته میشود.[6] استحیاءِ به معنای شرم نیز از این اصلِ یگانه، مستثنی نبوده بلکه استحیاء بر وزن استفعال در اصل لغت به معنای طلب حیات نمودن میباشد گویا کسی که از ارتکاب امور وقیح و قبیح، شرم میورزد با این کار، حیات متعالیِ انسانی را طلب نموده است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت افرادی که بیش از دیگران حیاء میورزند بیش از دیگران به کمال انسانی نزدیکتر هستند. توضیح مطلب اینکه مثلاً کسی که در گفتار از اداء الفاظ رکیک، شرم ورزیده و حیاء میکند برای خود، حیاتی عالیتر از حیات دیوانگان و خردسالان طلب نموده همچنین کسی که شرمگاه خود را از منظر دیگران پوشیده میدارد برای خود، حیاتی بالاتر از حیات دیگر حیوانات و دیوانگان و کودکان قائل شده است. لذا از میان تمام حیوانات، حیاء به انسان اختصاص یافته است و از آنجایی که در حیوانات، شرم وجود ندارد انسانی که از مرز حیاء عبور میکند در حقیقت از مرز انسانیت عبور کرده و به مرز حیوانیت نزدیک گشته است برای همین کسی که حاضر باشد خود را در حضور دیگران عریان نماید نه تنها رشدی نکرده بلکه خود را به جمع حیواناتی که از عریان شدن ابائی ندارند نزدیک کرده است. زیرا رشد آن است که انسان خود را از حیوان متمایز سازد نه اینکه تلاش کند خود را به حیوان نزدیک سازد. پس حیاء از آن جهت که انسان را از حیوان، متمایز میسازد عاملی برای رشد و اعتلای انسان محسوب میگردد. امام صادق علیهالسلام در این باره به مفضَّل میفرمایند: أُنْظُرْ یَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِیعِ الْحَیَوَانِ ُ (...) أَعْنِی الْحَیَاء؛[7] نظر نما اى مفضّل به آنچه انسان مخصوص به آن شده از میان سایر حیوانات؛ منظورم «حیاء» است. از تمام مطالب فوق دانسته میشود حیاء به معنای خودداری کردن از انجام کارهای وقیح و قبیح است بر این اساس، نسبت دادن حیاء در این معنا به خداوند، غلط است زیرا حتی تصور انجام کار زشت از ناحیه خداوند سبحان، مُحال بوده با این وجود چه در قرآن کریم و چه در روایات معصومین علیهمالسلام، بارها حیاء به خداوند نسبت داده شده است مانندِ همین روایت که حضرت رسول صلی الله علیه و آله میفرمایند: "إنَّ اللهَ یَسْتَحْیی؛ خداوند حیاء میکُند"؛ پیرامون حیاء خداوند باید عرض شود که:
به عبارت سادهتر منشأ حیاء در انسان درک حضور ناظری محترم[9] ولی در خدا شدت غیرت او میباشد. با توجه به آنچه بیان شد از سیاق این حدیث استفاده میکنیم که:
در برخی روایات چنین آمده که در درخواست و دُعا کردن از خداوند، شرم و حیاء نکنید حتی اگر مقدار ناچیزی باشد، "لا یَسْتَحْیى أحَدُکُم أنْ یَسْألَ اللَّهَ عزّوجلّ مِنْ فَضْلِه وَ لَوْ شِسْعِ نَعْلٍ[10]؛ هیچ یک از شما شرم نکند از آن که از فضل الهى چیزى سؤال کند، اگر چه بند نعلین باشد" [مگویید این قابل نیست زیرا که قلیل و کثیر نزد او یکسان است و مىباید که هر دو نزد بنده، بزرگ باشد چون از جانب اوست]. به عبارت دیگر ائمه اطهار علیهمالسلام از یک طرف از ما خواستهاند در مُطالبه حاجاتمان از خداوند حیاء نکنیم، از طرف دیگر فرمودهاند: خداوند حیاء میکند که دست عبدی که به سمتِ او دراز شده را خالی بازگرداند. و این نهایت کرم و غیرت و بزرگواری باریتعالی در حق بندگان ضعبف خویش است. نتیجهگیری: استحیاء در لغت از حی مشتق شده و در اصل به معنای طلب حیات نمودن میباشد گفته شد از آن جهت به شرم، حیاء گفته میشود که با قوة شرم انسان قادر میگردد از بسیاری از امور قبیح و وقیحی که حیوانات از ارتکاب آن ابائی ندارند حذر کند و به سبب حذر از آن، رفتار خود را از حیوان متمایز ساخته، متعالی سازد و به حیات انسانی نزدیک گردد. دیگر اینکه انسان در استجابت دعا هیچ حقی بر عهدة خدا ندارد بلکه آنچه موجب میشود خداوند به ندای انسان ترتیب اثر دهد غیرت اوست نه حق انسان و طلب او از خدا. پانوشت:
کتابنامه:
برچسب ها : نهج الفصاحه، حیا، عقل، محجبه، فرشته
نویسنده rezahosni در یکشنبه 92/12/4 | نظر
کدنویسی : ثامن تم ::: گرافیک : دختر چادری Web Template By : Dokhtar-chadori.ir |
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
طراح قالب
|